مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
شاعرم، کـاتبِ وحیام به زبـانی دیگر میکِـشم پـای قـلـم را به جهـانی دیگر هر چه جان بود سرِ روضه نوشتن دادم گفتن از مدحِ تو میخواهد جانی دیگر تو که هستی که به یک تن همۀ پنج تنی؟ "کُـلُّـهُـم نـورٌ واحـد" به بـیـانـی دیگـر روی دسـتانِ حـسینت دلت آرام گرفت گـفت در گـوشِ تو انـگـار اذانی دیگر در حـسیـنیّۀ قلبت تپشِ نوحه به پاست حــرماللهِ تـو دارد ضــربــانـی دیـگــر دفترِ عمرِ تو تقویمِ به غارت رفتهست میرسد فصل خزانش به خزانی دیگر کاسۀ صبر هم از صبـرِ تو لبریز شده بر تنِ تـاب نـمـانـدهسـت تـوانی دیگـر هدفِ هر چه بلا بود شدی، تا نخـورَد تـیـری از چـلـۀ غـمها به نشانی دیگر سوگواریم و به سر رختِ سپید است، ببخش بین ما از غـم تو نیـست جـوانی دیگر |